Saturday, June 13, 2009



صبح زیبایی است. صدای پرنده ها هوش از سرم می پراند. پنجره را باز می کنم تا عطر هوای پاک صبحگاهی را جانانه نفس بکشم. آه..... نه... بوی تعفن و تقلب در هوا پیچیده. پنجره را می بندم......!!!!!!!!!آ
دور باید شد از این خاک غریب


Monday, June 8, 2009

صبح

نزديك غروب آفتاب است و من...... صبح را دوست دارم
1
1





هنوز خیلی ها ميگن ما رای نمیدیم....1
ولی ما



توی این کوچه به دنیا اومدیم



توی این کوچه داریم پا میگیریم


آخرش مثل پدر بزرگ باید ... تو همین کوچه بن بست بمیریم..1

1

Friday, June 5, 2009

صبر


با تمام اين حرفها....1
اندكي صبر سحر نزديك است
1

Sunday, May 31, 2009



بعضي از كتابها برامون قصه ميگن تا بخوابيم


و بعضي قصه ميگن تا بيدار شيم


بعضي از كتابها پر حرفن ولي حرفي براي گفتن ندارن


و بعضي ساكت و آرومن ولي يك عالم حرف گفتني در دل دارن

Friday, May 22, 2009


ما

به

خرداد

پر

از

حادثه

عادت

داریم...


Sunday, May 3, 2009

بهارنارنج






من خدا را نفس می کشم...اینجا مانده ام تا انقدر عطر بهار نارنج به جانم نفوذ کند، که تا بهار بعد پابرجا بمانم و سردی زمستان مرا از پای در نیاورد؛ ریشه هایم را نخشکاند